مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

105

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

فراموش كنى و از هيچكس ياد نيارى . من گمان كردم كه در نزد تو خبريست غريب . اى ملعون ، من امشب پسرى ديدم كه تو او را اگر در خواب ببينى ، هر آينه مست شوى . دهنش گفت : اى خاتون ، آن پسر كجا است و چه نام دارد ؟ ميمونه گفت : اى دهنش ، بدان كه ماجراى اين پسر بماجراى محبوب تو همىماند كه پدرش بارها بزن خواستن ، تكليفش كرده ، او سخن پدر نپذيرفته است و پدر نيز بر او خشم آورده ، در برجى كه جاى من است ، در زندان افكنده . امشب كه من بيرون ميشدم ، او را ديدم . دهنش گفت : اى خاتون ، آن پسر به من باز نماى تا ببينم كه او بهتر از ملكه بدور است يا نه . من گمان ندارم كه در اين جهان ، چنو لعبت فتّان يافت شود . ميمونه گفت : اى پليدك جنّيان ، من بتحقيق دانسته‌ام كه محبوب من بدهر اندر ، مانند ندارد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . چون شب يكصد و هفتاد و نهم برآمد گفت : اى ملك جوان‌بخت ، ميمونه با دهنش گفت كه : محبوب من بروزگار اندر ، مانند ندارد . مگر تو ديوانهء كه محبوبهء خود را چون محبوب من ميدانى ؟ دهنش گفت : اى خاتون ، ترا به خدا سوگند مىدهم كه با من بيا و محبوبهء مرا نظاره كن و من هم با تو بيايم و محبوب ترا مشاهده كنم . ميمونه گفت : اى پليدك ، ناچار من با تو بيايم . و لكن نخست بايد من و تو به چيزى گرو بربنديم . اگر محبوبهء تو كه او را اين‌همه مدحت گفتى ، از محبوب من نيكوتر باشد ، گرو تو بردهء . و اگر مرا محبوب بهتر از محبوبهء تو باشد ، گرو من برده‌ام . عفريت دهنش گفت : اى خاتون ، من اين شرط پذيرفتم و بگرو راضى شدم . بيا تا بجزاير رويم . ميمونه گفت : مكان محبوب من نزديكتر است . كه او در زير همين‌جا است كه ايستاده‌ايم . تو نخست با من بيا تا محبوب من ببينى . پس از آن بنزد محبوبهء تو خواهيم رفت . دهنش گفت : سمعا و طاعة .